پنجره ها را باز کن...
پنجره ی دلت را باز کن ...
این روزها خاکسترم را به باد داده ام
شاید ؛
شاید آخرین تکه هایش سهم تو شود...
گویی دوست داشتن هم
برای خودش فصل دارد !!!
چرا فکر میکنم
زمستان که می
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
نبودن تو
با هیچ واژه ای رام نمی شود
شعرها ؛ اندوه تورا
برایم به ارمغان می آورند
زودتر بیا ؛ زودتر
این زمستان دارد مرا می کشد

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
این روزها غمگین غمگینم !!!
مثل مادران شهید کربلای 4 و 5
که تازه فهمیده اند
که جگر گوشه هایشان را
در یک - فریب کثیف سیاسی -
فدا کردند !!!
نه دفاع از مرز بومشان !!!!
غمگینم ؛
مثل تمام مادران ، برا
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
در مسیر باد نشسته ام
و تو در بند نگاهم تاب میخوری
بهار را
بر گل های دامنت بپاش
من اینجا ؛
شوق پروانه شدن دارم ...
چقدر زود دلم
برای بهار تنگ شده ...
/////
چقدر دلم
هوایت را کند این ر
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44

صدایت که می زنم
تمام آینه ها
غرق بوسه می شوند
پرنده های مهاجر به خانه باز میگردند
صدایت که میزنم
دوباره _بهار _ می شود
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
همه ی ما در عمر خودمون حکایت چندین قصه و حکایتیم
رفتن آدمها خودش یه قصه جداست...
و ترک کردنشون هم حکایتی داره...
اومدن و رفتنشون میتونه آغاز یه قصه
و رفتنشون یه حکایت دنباله دار یه تراژدی تلخ باشه
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
انگار خدا هم از دل آدمها خبر داشت
که تو سرما و شب های دراز زمستون
آدمها کم میارن ...
واسه همین نرگس خانوم رو فرستاد
نرگسی که تموم یک بهار رو
تو دامنش خدا به ناز ریخته...
نرگس های حیاط خونه پدر
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:44
پائیز و رویایی در جاده لونک گیلان ؛
پائیز است ...
و باد زوزه میکشد...
و من ؛
همچون گرگی در دشت سینه ات
به انتظار نشسته ام
به انتظار رم کردن - گله ی موهایت -
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
عیب از ماست و !!!
عیب از تک تک ژن های معیوب ماست
که خنده هرچند زورکی بر لبانمان نقش نمی بندد!!
عیب از ماست و ژن معیوبمان !!!!
عیب از ماست که بی هیچ منتی مهربان نیستیم...
بی هیچ منتی دیگران را دوست ند
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
صدای پای عجوزه ننه سرما که آمد فرشته ها گفتند :
صبح فردا که خورشید بالا بیاید
و روز کودکش را که زمین بگذارد
عمر یلدا و هم به پایان خواهد رسید...
فردا که خورشید برآمد ؛ یادت باشد
او ( زمستان
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
زمستان و همان
عروس پا به ماه - بهار- است
که گاهی ویار لباس عروس می کند...
تو تاوان کدام حرف نگفته ای
که پائیز با تمام و بادها و باران های عاشقانه اش رفت
و من جرات نداشتم تا حتی یک بار بگویم
_دوستت دارم
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
و تو نیستی و من این روزها دلم
به هزار راه ؛ !!!!
نه ؛
فقط به یک راه می رود
به همان راهی که رفتی
دیگر باز نگشتی ...
دستم که به دستانم نمی رسد
در مسیر باد بایستد
هربار که بوی تورا می شنوم
زنده
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
این روزهای سرد و کشدار انگار چیزی در گلویم گیر کرده است
چیزی شبیه به نبودنهای کسی ...
دست به قلم که می برم جایی در سینه ام
شروع به طپیدن دوباره میکند
میشود میدان تاخت و تاز یک گله اسب وحشی...
اما ا
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
دنبال چه میگردی ؟!!!
به دنبال خطوط معلق دستانم
کدام سحر و جادو را آواره دنیایم میکنی !!
نگاه کن به دستانی که
بسوی تو دراز شده
وقتی طالع و تمام
روزهای نیامده اش _ تویی_...
///
هی بانو...
نمیدانند آنان
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
پدرم و آدم ساده و ایست و...همه چیز را ساده می بینداو آدم قدیم استاو هنوز دو نفره هایش رامی سازد تا خیالها هرشب رویشان تخت شوددر آغوش هم در فکری دیگری
پدرم آدم ساده ایستپدرم هنوز یک نجار خوش خیال است!!!!
برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16
خدایا ؛
گاهی بیا و شانه هایمان را تکان بده
بگذار خود انسانمان باشیم
برایمان از نفرین و های سفید و بگو
شاید ؛
شیطان به آسمان برگردد...!!!

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 8:16